. مقدّمه
«کمینهگرایی» (Minimalism) جنبشی است که از اوایل دهۀ هفتاد در عرصههای گوناگون هنر در امریکا شکل گرفت. این رویکرد که بهخصوص در هنرهای تجسّمی، تشخّص ویژهای یافت، بیانگر آن بود که هنرمندان باید در آفرینش آثار هنری، اصل ایجاز و کمگویی را سرلوحۀ تکاپوهای خویش قرار دهند و شعار معروف آنها باید عبارت «کم، زیاد است» باشد (روی، 1993: 10). به عبارتی، طرفداران این جنبش هنری معتقد بودند که میتوان با استفاده از ایجاز و سادگی، به تأثیرگذاری هر چه بیشتر اثر افزود و اصولاً راز مقبولیّت و ماندگاری آثار هنری در چنین نگرشی نهفته است. رفتهرفته این سبک در عرصههای گوناگون هنر ـ همچون نقّاشی و معماری و موسیقی ـ جایگاه ممتازی یافت و چون این جنبش در واقع پاسخی به نیازهای فرهنگی و اجتماعی نوظهور بود، به عرصۀ ادبیّات نیز راه یافت.
به گفتۀ جان بارت (1381: 61) عواملی مثل جنگ ویتنام و مسائل مربوط به آن، بحرانهای اقتصادی و اجتماعی سالهای 1973 تا 1976 و نیز واکنش جهانی به افزونطلبی قدرتمندان جهانی را میتوان از عوامل مبنایی گرایش به کمینهگرایی دانست. به عقیدۀ بارت، افزونخواهی و میل به بزرگنمایی و گسترده نشان دادن منابع و تواناییهای صنعتی و تسلیحاتی در آن زمان، تمایل به کمینهگرایی را در هنر و ادبیّات افزونتر کرد. ضمن اینکه واقعگرایی صریح موجود در این نوع ادبی را میشود از دیگر علل رواج آن برشمرد؛ زیرا موضوع متون کمینهگرا از یک سو الهامگرفته از وقایع روزمرّۀ زندگی انسانهاست و از سوی دیگر همچون آینهای بیمجامله، درصدد بازنمایی وفادارانۀ اوضاع جامعه هستند. از این رو، اختصاری که این متون در بیان مسائل عینی و واقعی زندگی دارد، برای گروه وسیعی از مخاطبان عمومی ادبیّات، امر مطلوبی است. مجموعۀ این عوامل باعث شد که رویکردهای کمینهگرایانه در ادبیّات ملل مختلف مورد توجّه قرار گیرد و آثار ادبی فراوانی بر مبنای این نگرش به وجود آید و یا بازآفرینی شود.
یکی از انواع رایج در ادبیّات معاصر و بهخصوص آثار نویسندگان معاصر ایرانی، داستانک یا داستان کوتاهِ کوتاه است که توجّه و اقبال فراوانی بدان شده. بیان تعریفی همگانشمول و جامع و مانع از داستانهای کمینهگرا، چندان آسان نیست. با این حال اگر بخواهیم تعریف دقیقی از آن به دست بدهیم، میتوان گفت: «داستان مینیمال نوعی جریان آگاهانه است در جهت خلق آثار داستانی که از واژگان اندک پدید آمده، تا از طریق آن، مباحث و مفاهیم بسیار عمیق و پیچیده مطرح گردد» (پارسینژاد، 1382: 58).
نویسندگانی همچون موپاسان، چخوف، همینگوی و نیز ریموند کارور را از سردمداران جنبش کمینهگرایی در ادبیّات دانستهاند. این نوع ادبی در ابتدا در غرب رواج یافت، امّا میتوان نمونههای بسیاری از آن را در ادبیّات مشرقزمین بهخصوص ادبیّات دیرینه و درازدامن فارسی سراغ گرفت. پیشینۀ داستانک در چهارچوب تعاریف و شاخصههای امروزین در ادبیّات معاصر فارسی، به مجموعه داستان در خانه اگر کس است (1339 ش.) نوشتۀ فریدون هدایتپور و عبدالحسین نیّری بازمیگردد. اگرچه پارهای از مختصّات این سبک ادبی در آثار دیگر نویسندگان معاصر ـ مانند صادق چوبک، راضیه تجّار، بلقیس سلیمانی ـ هم دیده میشود (صابرپور، 1388: 144)، سابقۀ حقیقی گرایش به مختصرگویی را میتوان نزد بزرگان ادبیّات کلاسیک فارسی سراغ گرفت که بر لزوم ایجاز و گزیدهگویی و القای معانی بیشتر و نغزتر از راه بیان مختصر تأکید داشتهاند. با در نظر گرفتن ویژگیهای داستانهای کمینهگرا ـ مثل ایجاز و پیرنگ ساده و تمرکز بر واقعهای خاصّ ـ به خوبی میتوان بخشهایی از آثار ادبیّات کلاسیک فارسی ـ از جمله حکایات گلستان و بوستان سعدی یا بعضی حکایتهای کتب عرفانی و صوفیانه (پارسا، 1385: 37) یا تذکرةالأولیای عطّار (540-618 ق.) ـ را از نمونههای کمینهگرایی و گرایش به داستانکپردازی در ادبیّات فارسی به حساب آورد.
در مقالۀ حاضر، برای بررسی شاخصهها و مختصّات کمینهگرایانۀ داستانک، یک متن شناختهشده از ادبیّات کلاسیک فارسی ـ یعنی تذکرةالأولیای عطّار ـ را برگزیدیم و درصدد اثبات این فرضیّه برآمدیم که خیلی از حکایتهای تذکرةالأولیا، حکایتهای کوچکتریرا در دل خویش دارند که نهتنها از عموم ویژگیهای یک داستانک به معنای مدرن برخوردارند، بلکه نشاندهندۀ التفات و عنایت چشمگیر عطّار به مزایای زیباییشناختی این سبک ـ نظیر «مخاطبمحوری» و «تأثیرگذاری» ـ هستند.
2. پیشینه و ضرورت تحقیق
رویکرد تحلیلی این تحقیق ـ یعنی بررسی شاخصههای کمینهگرایی در یک متن ادبی ـ از موضوعاتی است که از حدود دو دهۀ پیش در تحقیقات ادبی مورد توجّه اندیشهگران و پژوهشگران مطالعات فرهنگی و ادبی قرار گرفته است. از میان پژوهشهای انجامشده در ایران میتوان به موارد زیر اشاره کرد: «مینیمالیسم و داستان کوتاهِ کوتاه یا کارتپستال» از کامران پارسینژاد، «کمینهگرایی در داستاننویسی معاصر» نوشتۀ احمد رضی و سهیلا روستا، «داستان کوتاه مینیمالیستی» از زینب صابرپور. علاوه بر این، پارهای از آثار ادبیّات کلاسیک فارسی از منظر شاخصههای کمینهگرایی تحلیل و بررسی شدهاند؛ برای مثال، «مینیمالیسم و ادب پارسی (بررسی تطبیقی حکایتهای گلستان سعدی با داستانهای مینیمالیستی)» از احمد پارسا و «مقالات شمس و مینیمالیسم» از برات محمّدی.
ناگفته پیداست که تذکرةالأولیا همواره ذهن مخاطبان و قلم محقّقان زیادی را به خود جلب کرده است. این کتاب شورانگیز ـ که اثر ارزشمندی از میراث ادبی و عرفانی ادبیّات کلاسیک فارسی است ـ از جهات مختلف و از منظرهای متعدّد مورد مداقّه و واکاویهای باارزشی قرار گرفته است. با وجود این، تا کنون دربارۀ ویژگیهای کمینهگرایانۀ حکایتها و خردهحکایتهای موجود در این اثر و چیستی و چرایی آنها، مطالعات متمرکز و مستقیم چندانی صورت نگرفته است.
3. معرّفی اجمالی تذکرةالأولیا
تذکرةالأولیا ـ که در زمرۀ مشهورترین آثار عرفانی و تعلیمی منثور به زبان فارسی است ـ کتابی است در ذکر سخنان و احوال مشایخ و بزرگان صوفیّه، به گونهای که هر باب به شرح احوال یکی از آنان اختصاص یافته است. عطّار (1390: 28) پس از نگارش مقدّمه، باب نخست کتاب را به منظور «تبرّک و تیمّن»، با نام امام جعفر صادق(ع) آغاز میکند و با ذکر منصور حلّاج، کلام خویش را به پایان میرساند. به گفتۀ وی، از منابع متعدّدی در نوشتن این اثر بهره برده که معروفترین آنها طبقاتالصّوفیه و کشفالمحجوب و رسالۀ قشیریّه است. عطّار در کتاب خویش، بسیاری از سخنان بزرگان و مشایخ را از عربی به فارسی ترجمه کرده و در نهایت سادگی و روانی آنها را بیان کرده است؛ زیرا هدفی جز بیان مفاهیم و انتقال آنها به مخاطبان عامّ و بهخصوص تعلیم عموم سالکان و دردمندان طریقت نداشته است (مشتاقمهر و برزی، 1390: 200). او در شروع هر فصل، کلام خود را با عبارتهای مسجّع و گاهی طولانی آغاز میکند که بیشتر برای آمادهسازی فضای ذهنی خوانندگان است، امّا در ادامه، به سادگی و ایجاز میگراید، طوری که بهار (1349: 206) در جلد دوّم سبکشناسی معتقد است که عطّار در تذکرةالأولیا از ایجازی پسندیده و «جزالتی در نهایت خوبی» بهره برده و از کلمات متکلّف استفاده نکرده است.
4. عناصِر و شاخصههای کمینهگرایانه در داستانکهای تذکرةالأولیا
4.1. مخاطبمحوری و ایجاز و سادگی زبان
ایجاز یکی از برجستهترین ویژگیهای متن کمینهگراست، به گونهای که میتوان آن را یک مؤلّفۀ دیداری در تشخیص این متون دانست. جلالالدّین همایی (1354: 143) دربارۀ ایجاز میگوید: «ایجاز آن است که گوینده و نویسنده آنچه را که در ضمیر اوست و قصد تفهیم آن را دارد، در عبارتی کوتاه و با الفاظی اندک، با رعایت فصاحت و بلاغت چنان بپرورد که تمام مقصود او را برساند. کلام موجز آن است که از زواید، پیراسته باشد». بنابراین، ایجاز بهکاررفته در داستانک به هیچ روی مخلّ معنا نیست، بلکه در انتقال پیام نقش چشمگیری دارد؛ چراکه نویسنده با حذف عناصر زاید، سعی در بیان هرچه بهتر کلام خویش دارد و این امر در تأثیرگذاری معانیِ برآمده از متن اهمیّت بسزایی خواهد یافت. به علاوه، متون کمینهگرا به علّت حجم کم و موجز بودن، بیش از انواع دیگر، احتیاج به بازنویسی و دقّت و ظرافت دارند و نویسنده ناگزیر است که در این امر تلاش بیشتری بکند (روی، 1993: 14).
ایجاز جزو شاخصههای برجستۀ موجود در تذکرةالأولیاست؛ زیرا عطّار با آوردن حکایاتی کوتاه و یا به عبارت دیگر، داستانکهای فصیح و بلیغ، سعی در بازگویی مفاهیم مورد نظر خویش به بهترین روش کرده است؛ برای نمونه، دربارۀ ابراهیم ادهم میگوید: «گویند مردی دههزار درم پیش او آورد. قبول نکرد و گفت که "بدین قدر سیم سیاه میخواهی که نام من از میان درویشان پاک کنی؟"» (عطّار، 1390: 95). ضمن اینکه مختصرگویی و سادگی کلام عطّار در عین فخامت و شیوایی زبان، مؤیّد این نکته است که عطّار در نگارش تذکرةالأولیا، به مخاطب خویش توجّه بسیاری مبذول داشته است و از این رو میتوان متن این کتاب را همانند دیگر آثار عطّار، متنی «مخاطبمحور» نامید (زرقانی، 1388: 89).
نکتۀ دیگر آنکه زبان عطّار در بیشتر آثارش ـ که همگی برای «هدایت و راهنمایی جامعۀ» بشری نوشته شدهاند (فروزانفر، 1340: 88) ـ ساده و موجز است. چنین میتوان گفت که ادبیّات صوفیانه ـ که از مصادیق زبدۀ ادبیّات تعلیمی است ـ «تربیت و ارشاد عامّۀ مردم» را بیش از هر چیز مطمح نظر قرار میدهد. از آنجا که مخاطبان عطّار را بیشترْ عامّۀ مردم تشکیل میدهند، او نوع ادبی حکایتگویی را برگزیده است و چنانکه میدانیم، درک حکایتهای ادبی برای مخاطبان عامّ، به مراتب آسانتر از گفتارهای مغلق صوفیانه است. ضمن اینکه عطّار، همچون صوفیان که از بیان علنی مطالب خویش در اجتماع پروا داشتند، حکایتگویی را بر گفتهپردازیهای صریح ترجیح داده است (همان: 51-52).
4.2. پیرنگ ساده
پیرنگ یا طرح، چهارچوب اصلی تشکیلدهندۀ داستان است که بیشتر بر روابط علّت و معلولی تکیه دارد (مستور، 1391: 13). طرح داستانک، بسیار ساده و به دور از پیچیدگی است و از نظر ساختاری، سه قسمت عمدۀ «مقدّمه، تنۀ اصلی، پایان» را شامل میشود؛ بدین صورت که در ابتدا واقعهای مطرح میشود و پس از بسط و گسترش اندک، به اوج میرسد و در پایان گرهگشایی اتّفاق میافتد (همان: 16). با این حال، در خیلی از موارد، تمام قسمتهای طرح در داستان حضور ندارد و یا حتّی نقطۀ اوج، نزدیک به انتهای داستان بیان شده است و نویسنده صراحتاً از واقعۀ اصلی گره نمیگشاید و درک آن را به عهدۀ خواننده میگذارد. عطّار از این تکنیک روایی فراوان بهره برده است: «نقل است که ابراهیم در سفری بود. زادش نماند. چهل روز صبر کرد و گِل خورد و با کس نگفت» (عطّار، 1390: 98).
4.3. محدودیّت زمانی ـ مکانی
داستان کمینهگرا در مقایسه با داستان کوتاه، فقط یک واقعۀ بسیار کوتاه از زندگی را نشان میدهد (محمّدی، 1388: 301). از همین رو، مکان وقوع داستان در آن نسبت به داستان کوتاه بسیار محدود است و نویسنده فرصت صحنهپردازی و پرداختن به جزییّات را ـ حتّی در حدّ داستان کوتاه ـ نمییابد. بهعلاوه، داستانک بازۀ زمانی خیلی کوتاهی را در بر میگیرد، به گونهای که شخصیّتها فرصت تغییر و تحوّل نمییابند و فقط چند لحظه از زندگی آنها و یا برش مختصری از زندگیشان به نمایش گذاشته میشود. با وجود این محدودیّتها، نویسندۀ خلّاق داستانک میتواند با انتخاب فرم و درونمایۀ مناسب، مرزهای زمان و مکان را بردارد و گسترۀ جدیدی را بیافریند. از همین روست که یک داستانک موفّق، اغلب میتواند طرح مناسبی برای نگارش یک رمان یا داستان بلند شود.
عطّار در بسیاری از داستانکهای موجود در تذکرةالأولیا، از این ویژگی ساختمند متون کمینهگرا بهره برده است: «یک بار در بصره خشکسالی بود. دویست هزار خلق بیرون آمدند به استسقا. منبری نهادند و حسن (بصری) را به منبر فرستادند تا دعا کند. حسن گفت: "اگر خواهید که باران آید، مرا از بصره بیرون کنید"» (عطّار، 1390: 30-31). این داستانک، بازۀ زمانی کوتاهی را در بر میگیرد و شخصیّت اصلی آن، یعنی حسن بصری، فقط در حدّ گفتوگویی کوتاه مجال ظهور مییابد، ولی عطّار با بهرهگیری از عناصر روایی مناسب، فضای کلّی یک داستان را به نحو مؤثّری به تصویر کشیده است و از این رو مخاطبِ متن او بسیاری از عناصر یک متن داستانی مدرن را پیش روی خود دارد: زمان، مکان، شخصیّتها، پیرنگ، نقطۀ اوج، گرهگشایی.
4.4. اندیشهمحوری
یک متن داستانی کمینهگرا مخاطب را همواره به اندیشیدن دعوت میکند. در واقع، گویی پس از پایان گرفتن خوانش متنِ پیش روی مخاطب، داستان تازه در ذهن او آغاز میشود. نویسندۀ داستانک، ناگفتههای زیادی را در متن باقی میگذارد تا خواننده با خلاقیّت و ابتکار در فرایند معنابخشی به متن، سهیم باشد. همپل، داستاننویس کمینهگرا، معتقد است که «در اغلب موارد، اهمیّت آن چیزی که در اثرْ ذکر نشده، بسیار بیشتر از مطالبی است که در متن آورده شده است» (هیلِت، 1996: 487). گویا خوانندۀ داستانک همواره معمّایی در برابر خویش دارد که باید